تبليغاتX
بانوی مهتابی
روانشناسی عشق
آورده اند كه زن لوط چون خواست به پشت سرش نگاه كند ،تبديل
به تنديسي از نمك شد،يعني،به اشكهايي منجمد
لوط كه روي به آينده كرد،با دختران خويش همبستر شد.چنين باد.
+ نوشته شده در  86/12/06ساعت 3 PM  توسط بانوی مهتابی | 
آن گاه كه از تو مي خواهم به سخنانم گوش فرا دهي و تو
موعظه آغاز مي كني
آنچه من خواسته ام نكرده اي
زماني كه از تو مي خواهم به حرفم گوش كني و تو مي پرسي
چرا؟
نبايد چنين تصور كنم،اما تو احساسات مرا لگدمال مي كني
آن گاه كه از تو مي خواهم سخنم را بشنوي و تو خود را ناگزير
ميبيني
كه براي حل مشكل من چنين كني
بدين گونه مي نمايد كه در آنچه خواسته ام،به طريقي ناآشنا
مايوسم كرده اي
شايد بدين دليل است كه نيايش تنها چاره ي برخي انسانهاست
چرا كه خداوندگار خاموش است،پندي نمي دهد و بر سر اثبات
امور نيست
او فقط گوش مي دهد و به تو اعتماد مي كند تا كه خود همه چيز
را سامان بخشي
پس بيا،تنها گوش بده و بشنو.اگر مي خواهي سخن بگويي
كمي صبور باش تا نوبت ازآن تو گردد
قول مي دهم به سخنانت گوش فرا دهم .
+ نوشته شده در  86/11/11ساعت 9 PM  توسط بانوی مهتابی | 
گاهي با حرف هايت،رفتارت و اشاراتت به من بگو كه دوستم داري
بر اين تصور مباش كه من اين را ميدانم.شايد ناراحت و دستپاچه شوم اگر
بخواهم به تو بگويم كه نيازمند آنم،يا شايد به كل نيازم را به شنيدن"دوستت دارم"از
سوي تو منكر شوم،اما تو اين را باور مدار و عشق خود را به من نشان بده.

اگر كاري را شايسته انجام مي دهم،مرا تشويق كن و جايي كه شكست مي خورم
بي اعتبارم مساز.اطمينان خاطرم ببخش و همه ي آنچه را كه براي تو ميكنم
بديهي مشمار،تقويت مثبت و قدرداني تو از من سبب ميشود همه ي آن كارها را
تكرار كنم.

هرگاه كه تنهايي يا دلتنگ يا قرباني سوءتفاهم،به من بگو.اگر بدانم
كه در من قدرت آرام بخشيدن توست،نيرو مي گيرم.احساسات،بي مدد
واژه ها ممكن است ويرانگر باشند.به خاطر داشته باش،با آنكه دوستت دارم
هنوز هم هميشه نمي توانم انديشه تو را بخوانم.

افكار و احساسات پر از شادمانيت را بيان كن.اينها به پيوند ما
نيروي حيات سرشار مي بخشند.نمي داني چقدر عالي است كه بي هيچ روز
تولدي جشن بگيريم.بي هيچ بهانه اي هديه ي عشقت را ارزاني كن و به صداي
خود گوش بده تا آواز شاديت را بشنوي.

هنگامي كه به من پاسخ مي گويي،احساس خاصي در خود مي يابم
چه باك كه همه ي آدم هاي ديگردر طي روز از كنارم گذشته و مرا
ناديده گرفته اند؛تو مرا مي بيني.

حضور و بودن مرا،با گفتن آنچه من مي بينم يا حس مي كنم
بي اهميت و بي اثر است،بي اعتبار مساز.اگر من چيزي را
مي بينم يا چيزي را حس مي كنم،براي من جنبه ي تجربه دارد
بنابراين مهم و واقعي است.

بدون هيچ پيشداوري و تصوير از پيش ساخته اي به حرفم گوش بده
اينكه تو سخن مرا بشنوي به اندازه ي آنكه مرا ببيني،حياتي است.اگر
تو مرا آنگونه كه حقيقتا هستم ببيني و بشنوي،در حقيقت مهر تاييدي بر
بودن من نهاده اي،در حالي كه تو را ياري ميدهم تا هر دو متحول و دگرگون شويم.

دستهايم را بگير و آغوشت را به رويم بگشا.جسم من با ارتباط بي كلام
و مهرآميز تو دوباره جان مي گيرد.

سكوت و خلوت مرا محترم بشمار.چاره هاي من براي مشكلات،خلاقيت و
نيازهاي روحيم در لحظات سكوت من شناخته مي شوند.

بگذار تا ديگران نيزبدانند كه تو قدر مرا ميداني.تاييد عشق ما در حضور ديگران
سبب مي شود من احساس غرور كنم و خود را خاص بپندارم.شريك شدن شعف
پيوندمان با ديگران،زيباست. 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/08ساعت 9 PM  توسط بانوی مهتابی | 

ترجيع بند تاسف آوري هست كه اغلب شنيده مي شود:"عشق از ميان ما رخت بسته است."اين عبارت،همانند بيشتر عبارات همانند،بي انصافي در حق عشق است.عشق جايي نرفته است،ما رفته ايم.اگر چيزهايي را كه به هم نزديكمان كرده است،ارج بگذاريم و با گذشت ساليان اين ارج گذاري را بيشتر كنيم،در كنار هم خواهيم ماند.چنين مناسبتي از موفقترين ماجراهاي زندگي خواهد بود.

 

اين روي خوب سكه است.براي برخي روي ديگري هم وجود داردكه خوب نيست،چه بيانگر اين است كه براي موفقيت بايد تلاش كرد.بايد از پيوند سالم مراقبت شود تا سالم بماند؛مانع را بايد از ميان برداشت يا پذيرفت.بايد در نظر گرفت بسياري از ادعاها و بهانه تراشيها خطري است كه عشق را تهديد مي كند. سهم ما اين است كه آغوش خود را به سوي رازآميزي،شورانگيزي و مبارزه جويي عشق،كه يك عمر از عشق بهره مندمان مي كند گشوده نگهداريم.

+ نوشته شده در  86/07/30ساعت 11 PM  توسط بانوی مهتابی | 

 

نا امیدی یعنی:
"باوری جز این که،
خورشيد فقط براي تو
طلوع مي كند!!!"


نامه هايم را براي پاره كردن نوشته ام

ميتواني بسوزي شان

حرف هايم را بي دليل گفته ام

ميتواني فراموش شان كني.

ولي عشقم را از صميم قلب بخشيده ام

نمي تواني دوستم نداشته باشي!!!

 

+ نوشته شده در  86/06/29ساعت 12 PM  توسط بانوی مهتابی | 

ترجيع بندي هست كه اغلب از دهان عاشقان شنيده ميشود.من آن را پيام " دوستت خواهم داشت اگر "مي نامم.چنين عشقي تحت شرط هايي معين پيشكش مي شود و راه به جايي نمي برد.چیزی بر اساس نوعي معامله يا بهره برداري كه از دست دادن آن ،خطري است دائم در كمين.

"دوستت خواهم داشت،اگر در خانه بماني و به كارها برسي."

"دوستت خواهم داشت،اگر در كارها موفق باشي."

"دوستت خواهم داشت ،اگر با من موافق باشي."

دوستت خواهم داشت،اگر هميشه طرف مرا بگيري."

و همينطور الي آخر...

 

برآوردن اين خواسته ها در هر حال دشوار است،ولي زماني بغرنج تر مي شود كه عشق را همانند اهرم فشار به كار برند.عشق بايد پايا باشد.

 

پيام بايد اين باشد:"هر چه پيش آيد دوستت خواهم داشت.نگران از دست دادن عشقم نباش."

 

تلاش براي تغيير دادن انساني ديگر بسيار خطرناك است،خاصه اگر بدين منظور او را تهديد كنيم كه عشقمان را دريغ خواهيم كرد.

+ نوشته شده در  86/06/27ساعت 0 AM  توسط بانوی مهتابی | 
  • اعتماد از بنياني ترين ويژگي هاي عشق است.ما نيازمنديم كه احساس ايمني كنيم و بدانيم كه ديگران خواهان رشد و سعادت ما هستند. ميخواهيم يقين كنيم كه ديگران براي ما هستند،ورنه نزدمان بي اعتبار مي شوند و به حال و روزشان بي توجه خواهيم ماند.
  •  
  •  
  • هميشه ديگران را مي آزماييم تا مطمئن شويم آيا حقيقتا دوستمان دارند و ملاحظه مان را مي كنند يا نه.محافظه كارانند يا بي پروا.با همدلي به حرفهايمان گوش مي دهند،خوشبختي ما آنها را هم خوشبخت مي كند يا نه.به وقت احتياج در كنارمان مي مانند يا به كوچكترين ناملايمي تركمان مي كنند.همين كه به عشق آنها اعتماد پيدا كرديم،ديگر همه كاري از ما بر مي آيد. دلگرم مي شويم تا رشد كنيم و مرزهاي خيالي را بشكنيم.نيرو مي يابيم تا بر ترسهايمان غلبه كنيم و بر عادتهاي خودويرانگرمان فايق آييم.ميتوانيم يكدندگي را كنار بگذاريم،آنچه ميخواهد دل تنگمان بگوييم و حتي معذرت بخواهيم_عملي كه بسيار دشوار است.
  •  
  •  
  • اين معجزه ها،هرچند كوچك،زماني رخ ميدهند كه در عشق اعتماد و احساس امنيت كنيم.
+ نوشته شده در  86/06/08ساعت 2 PM  توسط بانوی مهتابی | 
  • هر كه عاشق شده باشد،نيش عشق را هم چشيده است.وقتي مناسبتي را آغاز مي كنيم،اميدواريم به آنچه مي خواهيم برسيم.اگر خواسته هامان موافق خواسته هاي طرفمان باشد،عشق وجود خواهد داشت،ورنه با هم رو در رو خواهيم شد.در برابر چنين فشارهاي بي اماني،حتي عشق هم به زانو در مي آيد.
  • طبيعي است كه از تكرار تجربه هاي دردناك بپرهيزيم.از هر چيزي كه شايد بعدها ذره اي دردآور شود،بيمناكيم يا به كلي از آن كنار مي كشيم.پشت ديوارهاي دفاعي كز ميكنيم و بدين گونه اين احساس به ما دست مي دهد كه از خطر هايي كه در صميمي شدن هست ،جان سالم به در برده ايم.
  • شايد با عقب نشستن بتوانيم آسوده بمانيم،ولي اين آسايش بيش از چندي نخواهد پاييد.واقعيت اين است كه بدون ديگر مردمان و بدون عشق نميتوان زيست.از همين رو،اگر مناسبتي پايان پذيرفت،چاره اي نيست جز اين كه از نو آغاز كنيم.بايد برخيزيم و بيرون بزنيم.هيچ عاشقي به جستجوي ما به كاخ پريان پا نخواهد گذاشت و دوران شهزادگان زرين كمر نيز مدتهاست سپري شده است.بهترين راه بازگشت به زندگي،زندگي بخش بودن است.جمع و جور كردن خطاها نيازمند زمان است ولي تجربه ي گذشته ي ما در نقش زني به كارمان خواهد آمد تا طرحي بهتر از پيش بيفكنيم.
  • فراموش نكنيد عشق زندگي ما را بازيچه ي خود نكرده است.مثل خود زندگي،عشق هميشه آنجاست،چشم به راه،دعوت كننده و اميدبخش،چنانكه پيش از اين بوده و پس از اين خواهد بود.
+ نوشته شده در  86/06/07ساعت 3 PM  توسط بانوی مهتابی | 
عشق را با دستان کپک زده اشان در مست ترین لحظه ها کشتند و بر

دروازه شه اویختند ...

اما غافل از آنکه بویش تمام شهر را عاشق کرد.

+ نوشته شده در  86/06/07ساعت 0 AM  توسط بانوی مهتابی | 

 

 


آن عشق كه ديده گريه آموخت ازو
دل در غم او نشست و جان سوخت از او

امروز نگاه كن كه جان و دل من
جر يادي و حسرتي چه اندوخت ازو

+ نوشته شده در  85/05/31ساعت 12 PM  توسط بانوی مهتابی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
رویاهایت را از دست نده که اگر رویاها بمیرند
زندگی مرغ پر شکسته ای می شود
که دیگر نمیتواند پرواز کند.

"لنگستن هیوز"

نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
یک دانشجوی آزاد
بیرونیم و به درون مینگریم
مثل هیچکس!
زفان صبا
سرفه تلخ
راز باران(پادشاه سرزمين تنهايي)
در خلوت تنهايي
آواژيك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان